شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۲۲
اینجا زمان از کار افتاده است/ ۷۶ شب اقامه نماز استقامت ملت ایران در خیابان ها

حوزه/ عقربه‌های ساعت از ۲ بامداد گذشته است. در حالت عادی، شهر باید در سکوتی سنگین فرو رفته باشد، اما اینجا در قلب تجمعات، مفهوم وقت تغییر کرده است. 

به گزارش خبرگزاری حوزه از اصفهان، حالا قریب به ۷۶ شب است که یک تقویم موازی در این خیابان‌ها ورق می‌خورد؛ تقویمی که نه با طلوع آفتاب، که با حضور انسان‌هایی آغاز می‌شود که انگار خستگی را در خانه‌هایشان جا گذاشته‌اند. این یک تجمع معمولی نیست؛ این یک زیست‌بوم جدید اجتماعی است که در آن، مرزهای توانایی جسمی جابه‌جا شده است.

در گوشه‌ای از میدان، پیرمردی روی صندلی تاشو نشسته است. عصایش را به تنه درخت تکیه داده و با چشمانی که غبار ۷۰ سال تجربه را در خود دارد، به پرچم‌های در اهتزاز خیره شده. همه آمدند تا بگویند ما می‌آییم تا بگوییم این سفره، صاحب دارد.

کمی آن‌طرف‌تر، مادری را می‌بینم که کالسکه‌ی کودکش را آرام تکان می‌دهد. کودک در همهمه‌ی شعارها و رفت‌ و آمدهای بی‌پایان، به خوابی عمیق فرو رفته است. این تصویر، پارادوکسِ عجیبی است؛ آرامش در دلِ غوغا. مادر می‌گوید: پسرم باید از حالا یاد بگیرد که امنیت، رایگان نیست. او خواب است، اما حافظه‌ی ناخودآگاهش با بوی این پرچم‌ها و صدای این مردم بزرگ می‌شود. زنان در این ۷۶ شب، نه فقط به عنوان شرکت‌کننده، که به عنوان مدیرانِ عاطفی میدان عمل کرده‌اند؛ از حضور در اجتماع گرفته تا دلگرمی دادن به سربازان و جوانانی که خسته به نظر می‌رسند.

تداوم یک حرکت جمعی برای بیش از دو ماه، نشان‌دهنده عبور از هیجان لحظه‌ای و رسیدن به باور عمیق است. در جامعه‌شناسی سیاسی، وقتی توده‌های مختلف مردم (از پیرمرد ۷۰ ساله تا نوجوان ۱۵ ساله) در یک بازه زمانی طولانی، سختیِ خیابان را بر راحتیِ خانه ترجیح می‌دهند، یعنی یک هویت جمعیِ پولادین شکل گرفته است. این مردم دیگر برای دیدنِ هم نمی‌آیند؛ آن‌ها برای ثباتِ یک معنا می‌آیند. آن‌ها یاد گرفته‌اند که در برابر جنگِ فرسایشیِ رسانه‌ها، با حضورِ فرسایشی پاسخ بدهند.

ساعت ۳ صبح است. عده‌ای روی لبه‌ی جدول‌ها نشسته‌اند و درباره قیمت برنج و گوشت حرف می‌زنند، اما بلافاصله جمله‌شان را این‌طور تمام می‌کنند: فشار هست، اما نمی‌گذاریم کشورمان لقمه‌ی دهانِ گرگ‌ها شود. مردمی که صورتشان با سیلیِ تورم سرخ است، اما دستشان پرچم را محکم گرفته است. آن‌ها بین نقدِ مدیریت و حفظِ وطن، تفکیکی هوشمندانه قائل شده‌اند.

هوا رو به روشنی می‌رود. پیرزنی که با واکر قدم برمی‌دارد، با لبخندی آرام از کنارمان می‌گذرد. او ۷۶ شب است که نمازِ صبر خود را در این خیابان‌ها اقامه کرده است. وقتی از او می‌پرسم خسته نشدید؟ فقط یک جمله می‌گوید: بچه جان، ما برای این روزها خیلی دعا کرده بودیم؛ بیداری که خستگی ندارد.

حالا ۷۶ شب گذشته است و خیابان‌ها، دیگر فقط معبر نیستند؛ آن‌ها تبدیل به حافظه تاریخی ملتی شده‌اند که تصمیم گرفته است بیدار بماند تا رویاهایش تعبیر شوند. اینجا، در انتهای هر شب، کسی پیروز است که طلوع را در کنار برادران و خواهرانش تماشا می‌کند. ماراتنِ غیرت همچنان ادامه دارد...

گزارش از حدیثه وهابی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha